دوباره
مثل ديدن يه دوست خيلي خيلي صميمي و خيلي خيلي قديمي
كه بعد ازسالها مي بينيش
و اونقدر حرف داري و اتفاقايي كه بايد براش بگي
و مي بيني وقت نمي شه همش رو بگي
و بهتره كه اصلا چيزي نگي و فقط
امروز رو لذت ببري از اين كه هست
و حسش مي كني
...
شايد براي اين ساخته نشدم كه تنها باشم و حرف نزنم
نمي دونم
كه بعد ازسالها مي بينيش
و اونقدر حرف داري و اتفاقايي كه بايد براش بگي
و مي بيني وقت نمي شه همش رو بگي
و بهتره كه اصلا چيزي نگي و فقط
امروز رو لذت ببري از اين كه هست
و حسش مي كني
...
شايد براي اين ساخته نشدم كه تنها باشم و حرف نزنم
نمي دونم

0 Comments:
Post a Comment
<< Home