ديروز يكي از بچههاي كلاسم كه فكر كنم پنج سالش باشه
وقتي كه خداحافظي كرد و با مامانش داشت مي رفت
دم در يه لحظه مكث كرد بدون اين كه كسي چيزي بهش گفته باشه
برگشت و يه دفعه دستش رو دور گردن من انداخت و محكم منو بوسيد
دختر خيلي خجالتي اي بود و اصلا انتظار چنين كاري رو ازش نداشتم
ولي راستش لذتي بردم كه هنوز رو ابرام
وقتي كه خداحافظي كرد و با مامانش داشت مي رفت
دم در يه لحظه مكث كرد بدون اين كه كسي چيزي بهش گفته باشه
برگشت و يه دفعه دستش رو دور گردن من انداخت و محكم منو بوسيد
دختر خيلي خجالتي اي بود و اصلا انتظار چنين كاري رو ازش نداشتم
ولي راستش لذتي بردم كه هنوز رو ابرام

1 Comments:
منم همينجوري ميرم بعضي موقع ها رو هوا! با سروش و دنيا! :)
Post a Comment
<< Home