Friday, February 25, 2005

امشب بالاخره براي اولين بار رفتيم خونه دو تا دوست كه دو سال پيش عروسيشون رفته بوديم
و فرصت نشده بود بريم خونه شون
مي تونم بگم يه سالي بود كه اين قدر نخنديده بودم
خوشحالم كه هنوز مي تونم بلند بخندم
فكر مي كنم هر كدوم از ما براي اينكه هنوز از ته دل مي خنديم بايد واقعا احساس خوشبختي كنيم

3 Comments:

Blogger Sara said...

عروسي منم دو سال پيش بود اما خونه من نيومدي هنوز.... خيلي خونه‌ام دوره آخه.... خوش باشي. فردا تولد احسانه. من براي مهموني گرفته! البته مهموني پرخنده‌اي نخواهد بود.... کلي کار دارم. قيمه درست ميکنم و استيک! :) ليلا هم ته‌چين درست ميکنه و سوپ.... خوبه؟ :)

6:50 PM  
Blogger Mazyar said...

رفتین خونه رامتین؟
براش چراغ بردین؟

5:34 PM  
Blogger Artmis said...

کجا موندی پس ؟ نمی نویسی چرا؟

9:06 AM  

Post a Comment

<< Home